آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - نخستين دستورنامه نقد و تصحيح متون - مؤذن جامى محمدمهدى
نخستين دستورنامه نقد و تصحيح متون
مؤذن جامى محمدمهدى
نقد و تصحيح متون: مراحل نسخه شناسى و شيوه هاى تصحيح نسخه هاى خطى فارسى. نجيب مايل هروى. (چاپ اول: مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, ١٣٦٩). ٥٠٤ص, وزيرى.
١ ـ زمينه
گرچه به نظر برخى محققان هر قدر از زمان علامه قزوينى دورتر مى شويم, از پديد آمدن شخصيتهاى ديگرى چون او نيز فاصله مى گيريم; اما واقعيت آن است كه اگر نتوانيم كسانى به جامعيت قزوينى و امثال او پديد آوريم, مى توانيم خصيصه هاى آن گونه جامعيت را در آحاد متعدد جمع كنيم و حتى از ديدگاهى بپذيريم كه پديد آمدن عالمان صاحب جامعيت ديگر امرى ممكن يا مفيد نباشد.
ظاهراً مى توان اين اصل را تأييد كرد كه هر امر نو نخست به دست نخبگان و انسانهاى برتر به وجود مى آيد و سپس تعميم و تكثير مى يابد. چنان كه زمانى زره بافى, كسى را در حد داود و كشتى سازى, پيامبرى چون نوح را مى خواست. همچنين در تمدن اسلامى ورّاق بودن نخست اعاظمى چون النديم و ياقوت را به خود جلب كرده است. و در آخرين نمونه, تصحيح متن با كسانى چون علامه قزوينى در اين بوم آغاز گرفته است. از زمان قزوينى حدود پنجاه سال مى گذرد; دوره اى كه آخرين استادان كلاسيك ايران را پرورده است, و ما هنوز از آن دوره تغذيه مى كنيم, چنان كه سبك شناسى بهار, كه امسال پنجاهمين سالگشت نگارش آن است, سخن و سخنوران مآخذ قصص مثنوى فروزانفر, دوره اوستاى پور داوود, فهرست كتابهاى چاپى مشار, احوال و آثار رودكى از نفيسى, مقدمه لغتنامه بهمنيار و لغتنامه دهخدا, و تصحيحات ماندگار اين دوره هنوز تالى نيافته اند. چنان كه ديوان حافظطبع قزوينى, با وجود بدخوانيها و كاستيها و نادرستيهايى كه در آن هست و محققان جوانتر پس از او آنها را بازنماياندند, و با وجود آخرين تصحيح اساسى ديوان حافظ از دكتر خانلرى, هنوز طبعى معتبر تلقى مى شود. با اين همه, هيچ كوششى در راه مضبوط كردن روش كار اين استادان چه از طريق خود آنها و چه به دست شاگردن و علاقه مندان به راه آنها صورت نبسته است. گويى نه آنها در پى انتقال دانش و روش خويش بوده اند و نه پيروان آنان به ارزش چنين كارى پى برده اند و شايد انديشيده اند جز بزرگان نبايد از كسى انتظار چنان كارها داشت و بزرگان هم كه خود مى دانند چه بايد كرد! اما بنا بر اصل عموميت يافتن و همه گير شدن روشهايى كه در آغاز منحصر به نخبگان اند, پس از قزوينى, گروههاى بسيارى از استادان, محققان آزاد و دانشجويان دانشگاه با مسأله تصحيح متن آشنا شدند و بدان پرداختند. برخى از آنان دانستند چه بايد كرد و بسيارى نيز ندانستند و عمر سوختند. اما به هر حال آنچه زمانى امثال قزوينى را به خود مشغول مى داشت و در حد آنان بود, بتدريج به دست ديگران نيز انجام پذير شد. به طور عرفى پذيرفته شده بود كه روشهايى براى تصحيح متن وجود دارد و معمولاً به همين عرف عمل شده و مى شود; اما باز هم نياز مصححان در سطحى نبود كه روشهاى خود را ثبت كنند; زيرا همواره ثبت كردن قواعد يك كار, نشانه آمادگى آن براى همگانى شدن و يا حتى نشانه همگانى شدن آن
است. اين همگانى شدن در كنار خود البته آموزشى شدن را هم نشان مى دهد: نياز به آموزشى شدن است كه كتابهاى قواعد را به وجود مى اورد. اما تاكنون با همه اهميتى كه مسأله تصحيح متون دارد, آموزشى ـ همگانى شدن آن مورد هيچ توجهى نبوده است. اين اهميت را اگر نسبت به آثار خطى دينى بسنجيم, اهميت و لزوم دانش تصحيح را در حوزه هاى علمى اسلامى در مى يابيم و اگر نسبت به آثار خطى علمى, فلسفى, تاريخى, ادبى و جز آنها در نظر بگيريم, به اهميت آن در حوزه هاى آكادميك توجه مى يابيم. البته بين اين دو دسته آثار خطى مرز معين و غيرقابل عبورى وجود ندارد. چه بسا كسانى مانند استاد همايى و محدث ارموى مايه ور از دو حوزه, در هر دو دسته آثار تصرف كرده باشند. همچنين, آثار دينى خود شامل انواع آثارى مى شود كه مى تواند محققان آكادمى را نيز به خود جلب كند; چنان كه در كشورهاى عربى بسيارى از آثار دينى ـ ادبى, دينى ـ تاريخى و رجالى به دست اين محققان تصحيح مى شود; اما متأسفانه در ايران تصحيحات آثار خطى دينى مطلوب نيست, بويژه كه تحقيق و تصحيح آثار دينى شيعه از يك جهت عمدةً تنها به كوشش محققان ايرانى بازبسته است. با اين همه, بسيارى از اين آثار هنوز تصحيح معتبرى ندارند و يا حتى به چاپ نرسيده اند و اين عاملى است كه شناخت محققان جهان را از تشيع دچار كندى و وقفه و كج فهمى مى سازد. از اين رو, يك دستورنامه تصحيح مى تواند گروههاى مختلف درگير با تصحيح متن را سودمند افتد.
تصحيح متون, به عنوان يك كار جدّى علمى در دو دهه اخير مرتباً با ترديدها و تشكيكهايى روبه رو بوده است. شايد روند سياسى شدن جامعه و تب و تاب تحركات انقلابى در اين موضوع بى تأثير نبوده است (براى مثال نك: مقدمه دكتر شفيعى كدكنى بر مختارنامه, توس ١٣٥٨). اما آنچه از اين ترديدها حاصل شده ساده انگارى عموميى است كه درباره تصحيح همه گير شده است و به همراه خود آسانگيريهايى را آورده كه از چند جهت در اين فن شريف اسباب حرمان فراهم ساخته است. نخست افراد جدّى و كوشا را از اين فن رمانده و تارانده است و بنابراين به جاى آنها كسانى بيشتر از سر تفنن به كار رو كرده اند. دو ديگر در روشهاى تصحيح بى دقتى و طرزهاى من عندى و دور شدن از مبانى اين فن و نهايةً حرمان پديد آورده است; بعلاوه, گروههاى جديد و جوانى را كه به دلايل مختلف به اين فن روى آورده اند و چه بسا مشتاق كار كارستان نيز بوده اند دچار ضعف و پريشانى كرده است. اما واقعيت اين است كه يك بار براى هميشه بايد ارزش ترديد ناپذير تصحيح را دريافت و بدان اذعان كرد و دانست كه تصحيح كه خود مقدّمات بسيار مى خواهد به نوبه خويش مقدمه هر كار تحقيقى و تحليلى و متكى به اسناد است و بدون باليدن تصحيح نمى توان به تحقيقهاى تاريخى ـ اسنادى اعتماد كرد, و اين با ذهنيّت عمومى درباره تصحيح كه آن را همچون كارى درجه دوّم, جنبى, تفننى, بى دردسر و حتى پولساز در نظر مى گيرد شدنى نيست. تصحيح متون, علم است, علمى متعالى و دشوار كه از عالم خويش ويژگى چند دانشى مى طلبد. البته پيداست كه در اين جا تصحيحات بازارى اصلاً مورد نظر نيست و بواقع رواج همان تصحيحات و كاستى گرفتن تصحيحات ناب است كه آن تلقى عمومى را درباره تصحيح ايجاد كرده و بدان قوّت داده است. تصحيح متن تنها در كمك به بازشناسى منابع ملى و دينى فرهنگ معنايى عالمانه دارد و هيچ مرتبه اى از مراتب علم نيست كه جز در چنين چارچوبى معناى محصّلى داشته باشد و البته كار بازارى در اين شمار نيست.
٢ ـ نخستين دستور نامه
سرانجام از ميان اهل فن كسى به آن انديشيده است كه مى بايد تصحيح متن را آيين نامه اى نهاد و در آشوب تصحيحات بازارى, معيارى به دست مصححان دانشى خوى داد و نيز به دست خوانندگان و كتابداران و فهرستنويسان و نسخه شناسان. مؤلف نقد و تصحيح متون كه صاحب آثار تصحيحى متعددى است (يادداشتها و تأملات پانزده ساله اش) (ص١٨) را فراهم آورده است و با نظر به متن كتاب نيز مى توان دريافت كه مؤلف در اين كتاب تجربه هاى خويش را نظام بخشيده است و چنان اصولى آزموده و فراگير در معرض داورى قرار داده است. گرچه تجربه چندين دهه تأليف و انتشار در ايران نشان مى دهد كه بسيارى از كتابهاى در حيطه موضوع خود تنها مرجع و تنها تأليف باقى مانده اند, اما اين اميدوارى وجود دارد كه هم آن كتابها تالى و ثانى پيدا كنند و هم اين تنها كتاب مرجع در زمينه تصحيح بى دنبال رها نشود و كسانى ديگر هم بدين كار درآيند و آيين نامه تصحيح را صورتى مضبوط و منظم بخشند. بويژه كه ما دهه اى را پشت سر گذاشته ايم كه از لحاظ مسائل فنى كتاب, دهه ويرايش بوده است و اين آمادگى كاملاً وجود دارد كه در كنار تصحيح متون معاصر به تصحيح متون كهن هم عنايتى مجدد و اساسى صورت بندد و اثر استاد مايل هروى نيز نشانى از اين عنايت تواند بود.
١ ـ ٢ در ساخت درونى
مؤلف, كتاب را حول چهار محور نسخه نويسى, نسخه شناسى, تصحيح و مصحّح تنظيم كرده است; بدين قرار: محور يكم: ادوار نسخه نويسى, كاتبان نسخه ها, كميت و كيفيت اختلاف نسخه ها (فصلهاى ١,٣,١٣), محور دوّم: انواع نسخه هاى خطى, نسخه شناسى صورى (خط, كاغذ, جلد, آرايشها), نسخه شناسى ادبى (مسأله گونه هاى زبانى) و بحثى در مراحل نسخه شناسى (فصلهاى ٢,٤ تا ٧), محور سوّم: ضرورت و اهميت و تاريخ تصحيح, مراحل و شيوه هاى تصحيح (فصلهاى ١٠ و ١٢), محور چهارم: خصيصه هاى تحصيلى مصحح, پژوهشنامه انتقادى مصحح (فصلهاى ١١و١٤). گرچه ظاهراً فصل مراحل و شيوه هاى تصحيح, بخش اصلى كتاب تلقى مى شود, اما نمى توان آن را از بخشهاى پيشين كه جنبه تمهيدى و در واقع پيش نياز دارند جدا دانست. مؤلف مى كوشد تا اهميت آشنايى مصحح را با روند توليد نسخه و تكثير آن گوشزد كند; يعنى مسائل مربوط به دو مرحله نسخه نويسى و نسخه شناسى. وى در فصل شيوه هاى تصحيح, مصحح را امينى مى داند (كه مى كوشد تا متن يك اثر را از زير غبار تصرفات كاتبان بيرون آورد) (ص٢٧٨) و تصريح مى كند كه (پايه و مايه بنيادين در نقد و تصحيح متون آگاهى از قواعد علمى نسخه شناسى است) (ص٢٧٩). از اين رو, نُه فصل نخستين كتاب را به مسائل مختلف توليد و تكثير نسخه اختصاص داده است.
از آنجا كه نسخه همواره يك امر تاريخى است و موضوع تصحيح با شناخت تاريخى از چگونگى خط و كاغذ و آيينهاى دبيرى و لهجه ها و عوامل متعددى كه در توليد و انتقال نسخه به زمان ما مؤثر است پيوند مستقيم دارد, در بيشتر صفحات كتاب اشارات و نكته هاى تاريخى فراوان مى توان ديد. مؤلف توانسته است از اين طريق خواننده خود را با ظرايف گوناگون نسخه نويسى و نسخه شناسى آشنا كند. وى سعى كرده است در همه جا انواع دلايلى را كه ممكن است به تغيير صورت و معناى نسخ و محل آنها بينجامد شناسايى كند و براى گزارش دقيقتر همه جا به دنبال اشارات متون گذشته درباره اين تغيير و تبديلهاست. از يك نظر بايد گفت بر نيمه نخست كتاب جنبه تاريخى حاكم است. اما روايت تاريخ به عنوان مدخلى براى بحثهاى مرتبط به نسخه ها گاهى به اصل بحث صدمه زده است كه فصل نهم (نسخه جويى و نسخه يابى) نمونه اى از اين مورد است. در اين فصل مؤلف از بحث مستوفا درباره فهرستهاى نسخ خطى به سه صفحه و بر شمردن هفت فهرست قناعت كرده و بيشتر فصل را به تاريخ كتابخانه هاى اسلامى اختصاص داده است. حال آنكه تفصيل اصلى مى بايد درباره معرفى فهرستها و نقد آنها از لحاظ كارايى, جامعيت و صحت صورت مى گرفت. به نظر مى رسد در قسمتهاى ديگر كتاب نيز هر قدر جنبه هاى تاريخى خلاصه تر شود جنبه فنى ـ آموزشى آن پررنگ تر خواهد شد. توجه بيش از لزوم به جنبه هاى تاريخى گرچه ممكن است بر فايدت كتاب بيفزايد اما بيگمان آن را از هدف تعيين شده دور مى كند و از تمركز بر كارآمد كردن كتاب مى كاهد.
در يك متن آموزشى و راهنما, اصل بر ريزكردن مطالب و تحديد و تدقيق آنها و تشكيل گروههاى همگن از آنهاست. با آنكه در نقد و تصحيح متون, مؤلف بسيارى از مسائل تصحيح را شناخته و شناسانده است اما شيوه تدوين هنوز تا آموزشى شدن فاصله اى دارد. تكرار بعضى تمها (بويژه در بخشهاى نخستين; قس: نقل از ابن خلدون در ص٢٧ با ٣٦; زيبا گرايى در كتابت در ص٤١ با ٦٩, و نيز ٤٠ ـ ٤٢ با ٢١٨; عرض و مقابله و سماع دادن ص٣٨ با ٥٠ ـ ٥١) تداخل بعضى موضوعات (مثلاً مطالب صص ٣١٢ ـ ٢١٣ بايد در فصل ١ بيايد) و اجمالى بودن برخى بحثها (مثلاً فهرست شناسى نسخ) از مواردى است كه كتاب را از انسجام مطلوب كم بهره ساخته است. كمك گرفتن از يك ويراستار مجرب مى توانست تا حدود زيادى متن را يكدست سازد. به هر حال اين موارد همه نشان دهنده تجربى بودن مطالب كتاب است و حتى نخستين تجربه بودن چنين تأليفى. براى عارى شدن كتاب از رنگ تجربه فردى و نزديك شدن مواد آن به (قانون) و (اصلهاى راهنما) بايد هر چه بيشتر به موضوع به چشم يك پديده خارجى و عينى و قابل شناخت نگريست و از راه تجزيه آن به عوامل متشكله به تحليل آن پرداخت, و هر چه بيشتر موضوع را عريان كرد و نويسنده را مخفى ساخت. در چنين متنهايى هر فصل به مثابه يك درس است با مجموعه اى از بحثهاى پايه و اصول راهنما. از اين ديدگاه, حتى بردن تصاوير به آخر كتاب نادرست است. هر تصوير بايد در كنار بحثى بيايد كه به آن مرتبط است. از آن مهمتر, جمع كردن پانويسها و يادداشتها در پايان فصل و يا در پايان كتاب نارواست; گرچه بتدريج در بسيارى از كتابها رواج يافته و صورت اپيدمى پيدا كرده است. بردن پانويسها به آخر كتاب يك اصل خدشه ناپذير و عمومى نيست و سياست تنظيم پانوشت و محل آن را بايد نسبت به نوع هر كتاب تعيين كرد. حذف پانويس از پاصفحه در آثارى معنى دارد كه خواننده معمولاً به پانويس و يادداشت اعتنايى ندارد و پاصفحه شلوغ حواسش را پرت مى كند! حال آنكه در آثار تحقيقى پانويس پشتوانه استنادى و تكميلى متن است و حتى به خواننده مطلع براى بهتر خواندن متن و شركت در بحث استنادى مؤلف كمك مى كند. به هر حال اگر پانويسهاى تكميلى و يادداشتهاى طولانى را بتوان در آخر فصل ـ و نه كتاب ـ آورد, پانويسهاى استنادى را حتماً بايد در پاصفحه ثبت كرد.
از مفيدترين شيوه هاى مؤلف, آوردن نمونه و مثال و شاهد به دنبال بحثهاى مختلف است. منهاى آن بخش از شواهد كه از متون استخراج شده است و جنبه تاريخى بحثها را مى پوشاند. مؤلف به عناوين متعددى از كتابهاى تصحيح شده فارسى اشاره كرده و نسبت به موضوع بحث جنبه اى از آنها را مورد انتقاد قرار داده است كه در جميع موارد نكته سنجيهايى دقيق را دربر مى گيرد. مثل آنچه درباره نادرستى انتساب شرح فصوص الحكم به خواجه محمد پارسا (ص٣٤٩ ـ ٣٥٠) و نادرستى شيوه هاى كار مصححان و استنباطهاى ايشان (نك: صص ١٠١, ١٦٤, ٢٥٩, ٢٦٥, ٢٧٥, ٢٨٠, ٢٨٩, ٣٨٤ و جز آنها) يا فهرستنويسان, مثل نسبت دادن نسخه اى به نام اسرارالتنزيل به فخر رازى (ص ١٧٧ ـ ١٧٨) در كتاب آمده است. از اين رو, در كنار فهرستهاى ديگر كتاب, فهرستى براى نشان دادن كتابها و نظريات نقد شده لازم بود. گذشته از اين نقدها پژوهشگرى كه كتاب را مى خواند با ريز مواد بسيارى روبرو مى شود, وقتى كتاب را بست براى مراجعه بعدى به يك ماده يا موضوع خاص بايد چه كند؟ بهترين راه حال, ارائه يك نمايه دقيق موضوعات در پايان كتاب است, كه مى تواند مواضع نقد كتابهاى تصحيح شده را هم در كتاب نشان دهد.
از لحاظ تنظيم موضوع, فصل ٤ كه به ابزار و مصطلحات نسخه شناسى مى پردازد, نمونه وحدت موضوع و يك تنظيم خوب است. يعنى علاوه بر آنكه موضوع فصل با مسائل مختلف فصول ديگر آميخته نشده مواد موضوع تفكيك شده و بسادگى قابل دسترس است. اما فصل ٥ كه درباره شيوه خطوط كهن است و بيشتر از آن فصل ٦, كه مربوط به گونه هاى زبانى در نسخه هاست در حد طرح موضوع باقى مانده و تنوع شيوه هاى خط و گونه هاى زبانى چنان كه بايد به دست داده نشده است. البته رسيدن به كمال مطلوب بويژه درباره گونه هاى زبانى ـ كه ابتكار طرح آن در زمينه نسخ خطى ستودنى است ـ كار آسانى نيست و چنان كه مؤلف بدان اشاره كرده است به تهيه (اطلس گونه هاى فارسى درى) (ص١٦٢) بازبسته است كه مى تواند وظيفه يك فرهنگستان تلقى شود. از فصلهاى اصلى و بلند كتاب, فصل (مراحل و شيوه هاى تصحيح در انواع نگارشهاى فارسى) است (صص ٢٧٠ ـ ٣١٩) كه از لحاظ طول با فصل ٤ (صص ٨٤ ـ ١٣٢) قابل مقايسه است. اين فصل نيز از تنظيمى نسبةً خوب حول يك موضوع واحد و منسجم برخوردار است. در واقع, مؤلف غير از سه فصل ٤, ٥ و ١٢ در بيشتر موارد از عنوان بندى داخل فصلها پرهيز كرده است; شيوه اى كه بويژه در آثار استاد دكتر زرين كوب به كار مى رود. اما طبيعى است كه در داخل هر فصل, بعضى مطالب اصلى و برخى مطالب فرعى مطرح مى شوند كه بايد با عنوانهاى اصلى و فرعى نشان داده شوند. بنابراين نمى توان پرهيز از تنظيم عنوانهاى داخلى فصلها را پذيرفته دانست. بويژه در كتابى كه بايد از برجسته ساختن مواد موضوعى خود به قصد آموزش و آسان ياب بودن بهره ببرد. حتى بايد به مؤلف و مؤلفان اين دست كتابها پيشنهاد كرد كه از شيوه تنظيم مواد با اعداد گسترش پذير چنان كه در راهنماى آماده ساختن كتاب (تهران, ١٣٦٥) آمده استفاده كنند. زيرا اين دقيقترين شيوه متمايز كردن موضوعات و در عين حال نشانگر اندازه و چگونگى پيوند آنها به يكديگر است.
توجه مؤلف در اين فصل به (نگارشهاى فارسى) چنان كه در عنوان فرعى كتاب هم آمده است, توجهى دقيق و اساسى و تأكيدى است بر اينكه پيش نياز تصحيح دستنگاشته هاى عربى با فارسى متفاوت است; زيرا مسائل مربوط به خط و زبان و حتى ادوار نسخه نويسى و مسائل نسخه شناسى در اين دو زمينه با هم يكسان نيست. با اين همه, بسيارى از خصايصى كه در كتاب براى مصحح شمرده شده و نيز اصول كلى در آيينهاى تصحيح بين هر دو زمينه مشترك است, گرچه در جزئيات تفاوتهاى بسيارى بايد مدّ نظر باشد. شايد بهتر بود كه درباره اين زمينه هاى اشتراك و اختلاف فصلى جداگانه پرداخته شود و نيز به تاريخچه تصحيح دستنگاشته هاى عربى در ميان ايرانيان و ممالك اسلامى اشاره گردد. زيرا نياز به تصحيح متون عربى بويژه در حوزه هاى دينى محسوستر است و براى مصححان جوان حوزه چنين فصلى مفيد مى افتاد.
در پايان كتاب, فهرستهاى راهنما آمده است; شامل: مشخصات گزيده مآخذ, فهرست مصطلحات نظام نسخه شناسى و تصحيح نسخ خطى, و فهرست اعلام (كسان, كتابها, جايها). گزيده مآخذ (صص ٤٦٥ ـ ٤٧٦) شمار معتنابهى از مآخذ را كه مورد استفاده مؤلف بوده است نشان مى دهد. اين مآخذ مفصل در صورتى كه نسبت به بحثهاى اصلى كتاب تفكيك موضوعى مى شد مى توانست كتابشناسى كوچك و راهنمايى براى مراجعات بيشتر در موضوعات كتاب باشد. فهرست مصطلحات نيز در واقع نوعى نمايه موضوعى اختصاصى است كه قابليت گسترش دارد. در حقيقت, هر موضوع ثابت در تصحيح, ولو كوچك, مى بايد به شكل يك مقوله (موضوع, مفهوم, مدخل, مبحث) مشخص شود و سرجمع كردن يك فن يا علم در مقوله هايى كه جزئيات و مباحث آن را تشكيل مى دهند, خود راهى براى آموزشى كردن آن است; زيرا شناخت جزئى و دقيق ارائه مى كند. با تورّقى در كتاب, موضوعات متعددى مى توان يافت كه در اين فهرست وارد نشده اند; مانند: آهار دادن (ص٧٨), استكتاب (ص٣٠), انتخاب ضبط (ص٢٧٧), دبير (ص٧٢), دارالمصاحف (ص٣٠), سقطات نسخه (ص٧٩), شماره گذارى نسخه (ص٢٧٢), ضبط مغلوط (ص٢٨١), عكس نسخه, فيلم نسخه (ص٢٧١), گروهبندى نسخه ها (ص٢٧٣), گونه زبانى (ص٧٤), مشكول كردن (ص٢٨٥), مهره زدن (ص٨٦ ـ ٨٧), نسخه شناس (ص٢٤١), نسخه نويسى آثار منظوم (ص٧٨), واك (ص٢٢ و ٧٥), هزوارش (ص٢٢). بر اين شمار مقولات متعددى مى توان افزود; چنان كه تمامى ريز مواد كتاب را دربر بگيرد. برخى از مقولات هم موارد متعددى در كتاب آمده اند, اما در فهرست تنها به ذكر چند مورد بسنده شده است; مثل: كاتب, عرض و مقابله, نسخه بدل, تصحيف و جز آنها. فهرستهاى كتاب را مى توان با چند فهرست ديگر كامل كرد: كتابشناسى تصحيح متون, شامل مقاله هاى فارسى و كتب فارسى و عربى; فهرست آثار خطى تصحيح شده در ايران (حداقل يك كتابشناسى گزيده); فهرست كتابهاى نقد شده در متن كتاب. مؤلف در بخشهاى پايانى كتاب به مسائل صورى پرداخته است, مواردى چون: نشانه ها و رمزها (صص ٣٣٢ ـ ٣٣٦), نقطه گذارى (صص ٣٤٠ ـ ٣٤٤), تهيه انواع فهرستها (صص ٣٥٢ ـ ٣٥٧) و در مورد اخير توجه به فهرست ضبطهاى مشكول در نسخه هاى خطى بسيار ارزشمند است.
٢ـ٢ اثر در ساخت بيرونى
اكنون با وجود دو اثر منحصر به فرد, يكى راهنماى آماده ساختن كتاب و ديگرى نقد و تصحيح متون, شيوه هاى آماده سازى دستنويسهاى كهن و معاصر براى چاپ در دسترس قرار گرفته است. اگر براى دكتر اديب سلطانى, ويژگيهاى فردى اثر با وسواس عالمانه در تبويب و حوزه واژگانى خاص مؤلف و جامعيت كم نظير كتابش مشخص مى شود, ويژگيهاى فردى در اثر استاد مايل هروى, عمدةً با صرف انرژى در سازمان دادن آگاهيها و تجارب فردى, احاطه بر متون كهن, شيوه معلمانه, و خصلت بشدت تجربى دستاوردها ممتاز است. اگر اديب سلطانى براى فارسى و بومى كردن شيوه هاى آماده سازى وامدار شيوه نامه دانشگاه شيكاگو و همانند آن است, براى مايل هروى اين اثر يكسره وام كردن از خويش است. به هر تقدير, اكنون دو كتاب مادر براى تنقيح و چاپ دودوسته آثار فارسى به وجود آمده است. گرچه درباره تصحيح نسخ خطى هنوز مى توان گامهاى ديگرى برداشت و اين كار را هم خود مؤلف و هم ديگر استادان و مصححان و نكته سنجان مى توانند انجام دهند, اما پيش از همه بايد اهميت مسأله بخوبى دريافته شود و تلاشى صميمانه براى احياى منابع مكتوب ملى و دينى آغاز گردد, و قدر كار مصححان دانشور شناخته شود. استاد مايل هروى در اثر خود نشان داده است كه مصحح اين گونه منابع تا چه ميزان بايد از آگاهيهاى متنوع بهره ور باشد. چهره اى كه وى از مصحح ترسيم كرده است بروشنى در تقابل با پندارهاى ساده انگارانه اى قرار مى گيرد كه كار مصحح را صرفاً يك عمل مكانيكى و رونويسانه قلمداد مى كند. بواقع آنچه در عنوان كتاب و در بخشهاى مختلف آن ديده مى شود, پايه اصلى هر تصحيح متنى (نقد) و سنجش آن متن است, و اين توانايى نقد و داشتن خبرويت لازم براى نقد است كه كار مصحح دانشور را گرانسنگ مى سازد.
گفته اند كه قرار است رشته اى دانشگاهى و در سطح كاردانى براى ويرايش و آماده سازى كتاب تأسيس شود. بايد از اولياى فرهنگى كشور خواست كه در اين امر تعجيل كنند. اما علاوه بر آن, نبايد فراموش كرد كه (نقد و تصحيح متون) نيز شايسته است به دانشگاه راه يابد. در ميان واحدهاى متعددى كه در دروس دانشگاهى جايى خالى دارند, تصحيح متن نيز واحدى است كه مى تواند مطرح شود. با توجه به اين كه بيشتر مصححان ـ اگر نه همه ايشان ـ تحصيلات ادبى داشته اند يا اصولاً استادان ادبيات فارسى بوده اند و افرادى از دانشجويان فعلى ادبيات هم در آينده به گروه مصححان خواهند پيوست و حتى شمار قابل توجهى از رساله هاى پايان تحصيلى دانشجويان ادبيات در زمينه تصحيح متن است, بسيار بجا خواهد بود كه برنامه ريزان آموزشهاى دانشگاهى واحدى براى نقد و تصحيح متون در سطح كارشناسى ارشد و دكتراى ادبيات در نظر بگيرند. بويژه اكنون با انتشار نقد و تصحيح متون مشكل تهيه كتاب درسى و منبع نيز مطرح نخواهد بود و در هر دانشگاه استادانى يافته مى شوند كه بتوانند با تكيه بر تجارب خويش و مواد فراهم آمده در اين كتاب تدريس اين واحد را بر عهده بگيرند. تدريس چنين واحدى در دانشگاه مى تواند اسباب نگارش چندين اثر مشابه و مكمل را فراهم آورد و دانشجويان را به طور علمى براى يك كار بايسته و احياگرانه آماده سازد. ارائه اين واحد مى تواند براى رشته هاى ديگر دانشگاهى مانند تاريخ نيز بر حسب نياز مستقلاً يا از سوى دپارتمانهاى ادبيات در هر دانشگاه صورت گيرد. گذشته از دانشگاه, حوزه هاى دينى كشور نيز تاكنون متكفل تصحيح و چاپ بسيارى از آثار فقهى, حديثى, رجالى, كتابشناختى و جز آن كه ميراث مذهبى شيعه است, بوده اند و مصححان متعدد پرورده اند. حتى هنوز به طور سنتى علماى دينى بيشتر از استادان دانشگاهى با كتب خطى و قديمه سر و كار دارند, و دو مركز مهم نگهدارى نسخ خطى در مشهد و قم تحت اشراف دستگاههاى دينى اداره مى شوند. بنابراين, سزاوار است مسأله نقد و تصحيح متون در ميان طلاب و مدرّسان حوزه نيز به شكلى برنامه ريزى شده مطرح شود. اكنون كه انتشار متون دينى با وسائل پيشرفته و چاپهاى مرغوب و نفيس ممكن است, بالا بردن صحت و دقت شيوه هاى تصحيح از جمله واجبات است. آنگاه مى توان اميدوار بود كه در آينده (شيوه هاى تصحيح نسخه هاى خطى عربى) به دست دانشجويان علوم دينى كه با اين متون سر و كار بيشترى دارند, نوشته شود.
* سرور عزيزم دكتر فتح الله مجتبايى لطف كردند و متن دستنوشت مقاله را خواندند و ويراستند. از ايشان سپاسگزارم.